این جا دیگر برای ام از کارکرد خارج شده است. سودای دیگری می پرورانم ..
.
.
الله الذی خلقکم ثم رزقکم ثم یمیتکم ثم یحییکم هل من شرکائکم من یفعل من ذلکم من شیء سبحانه وتعالی عما یشرکون
مباركهي روم
۰/ بي روي تو اي سرو ِگلاندام حرام است؛ تمام.
..
وقتي سرانجام از حياط مدرسه رفاه خارج شد، ضعف و دلهره چنان بر او مستولي بود كه ديگر توان رانندگي نداشت. اتومبيلاش را كه در آن نزديكي پارك بود، همانجا گذاشت. با تاكسي به منزل رفت و روز بعد براي برداشتن ماشيناش به خيابانهاي اطراف مدرسه بازگشت. به منزل كه رسيد، قبل از هر چيز نامهي چروكيدهي هويدا را از مخفيگاهاش بيرون كشيد. تكه كاغذي كوچك بود و در آن مطالبي به فرانسه نوشته شده بود. هويدا آنجا از نخستين بازجويي گفته بود كه همان روز صورت پذيرفته بود. نوشته بود مرا بي گمان در يك دادگاه اسلامي محاكمه خواهند كرد. مي گفت، «وكيل مدافعي در كار نخواهد بود. از ما نفرت دارند. گمان مي كنند هر آنچه را كه عزيز مي داشتند ويران كرديم. همهي ما را خواهند كشت. شرايط به مراتب بدتر از چيزي است كه تصور اش را بتواني كرد. مرگ در قياس با اين وضع فرجي خواهد بود.»
{..}به اين نتيجه رسيدم كه بايد تاريخ ِمان را از نو بخوانيم و بسنجيم. پذيرفتم كه به نوعي خانه تكاني تاريخي محتاجيم. به نظرم رسيد كه فرضيات و گمان ها و جزميات پيشين را وا بايد گذاشت و شناخت هركس را از نو با پيروي از روش پيشنهادي دكارت بياغازيم. او مي گفت در جستوجوي روش علمي، لازم دانستم كه همه فرضيات پيشين را ناديده و نپذيرفته بگيرم، و در همه چيز شك كنم جز در وجود ذهنيتي شكاك. ما نيز در ارزيابي ذهن و زندگي هر كس بايد، به گمانام، با اين فرض شروع كنيم كه هيچ چيز قابل اعتنا و اعتمادي دربارهاش نمي دانيم. بايد اين فرض را بپذيريم كه دانسته ها و شنيده هاي پيشينمان شايد به قصد گمراهيمان بوده و تنها با ذهني پالوده از رسوبات ِ گذشته مي توان به گرتهاي از حقيقت دست يافت.
معماي هويدا / عباس ميلاني
تاريخ، تاريخ، تاريخ، تاريخ، تاريخ، تاري .. بخوانيم.
مرد همسایه با خنده گفت:
«حالا چند دقه ديگه ميآن از اين خط قرمزها مي كشن؛ از اينايي كه تو فيلما نميذارن كسي وارد صحنهي جرم بشه ..»
{دلام ياري نكرد نگار را بردارم؛ بروم و ثبت كنم.}
پرسيده بودم ؛
بعدها از انتخابات88 به بچه ات چه خواهی گفت؟!
ما بين ٍمناظره و روز ِكذا :
· مي گم {..}ديم.
· هنوز واسه خاطره خيلي زوده
· همون شر و ورايي كه بابام از انقلاب واسه من گفت!
· ميگم بيدار خوابي كشيديم تا نامزد خودمون رو بي نامردي به كرسي بشونيم
· ميگم ما 2 بار "يدالله فوق ايديهم" رو درك كرديم يكي انتخابات 84 يكي انتخابات 88
· خيلي سخته، اول بذار نتيجه ش معلوم بشه ...
· ميگم ياد محمود بخير!
خيلي تلاش كرد مملكت و نجات بده ولي شهيدش كردن!
· حدسم اينه كه تا اون موقع محمود كذاب رو همه شناختن، بچم ميگه بابا چه طوري نفهميدين اين دروغ ميگه و بهش رأي داديد، منم جوابي ندارم
· تا خواست خدا چي باشه. اگر كره اهل قسمتم بشه بي شك سرش به كار خودشه و تو كار پدر دخالت نميكنه. ولي امان از كره نااهل، صبح تا شب تو نخ رأي من و حاج خانومه. اون وقت ديگه لازم نيست چيزي بهش بگي، خودش مي ره جيك و پوكت رو در مياره.(جواب جديش باشه بعد.)
· میگم بنویس:
یک سرباز که نجنگید
اما شکست خورد
شکست خورد
شکست خورد
...
· Ghatan migam ke entekhabat kheili sakht bud!
· Babat darbareye entekhabate 68 chiya bet gofte?!
· Migam kheili zur zadim va ta hadde marg jun kandim va baraye avalin bar tunestim ejma’e hameye aghshare melat ro baraye ye kandida jazb konim.
taghriban hameye nokhbeha az honarmanda, roshanfekra, rohaniun va maraje’ khastare taghire oza’ shodand.
mohemtar az hame, lozume hozure akhlagh dar siasat bara hame ashkar shod.
kari kardim keosulgaraha be khatere ghodrat asle asile sedaghat ro zire pa gozashtan.
badesh ham geryam migire va tanam milarze ..
· Bastegi be natije va asarat on dare, alan behtar mishe dar mored 4sal pish sohbat kard na emsal.
پس از روز ٍكذا :
· من بچه ندارم
ولی اگر بچه دار شوم، به او یاد خواهم داد که بیش از آباد کردن دنیای خود به آباد کردن آخرت خود مشغول باشد. چرا که صالح ترین مردمان روزگار وقتی به فکر آبادی دنیای خویش افتادند، دنیا و آخرت خویش را از دست دادند
· در جنگ و كارزار دوست از دشمن شناخته مي شود.
· من ميگم خدا خير بده بازنده انتخابات رو، از دهن خيليها يه الله اكبر دراومد
· می گم که به یاور امام هم رحم نکردند ...
· نقطه عطف و فراز اقتدار ایران و انقلاب اسلامی و نشان محکم عنایت خداوند و اهل بیت به این مردم، نظام و مملکت اسلام
· ان شاء الله اگه چنين شخصي وجود خارجي پيدا كرد، بهش ميگم: اين چيزا به تو نيومده، فعلا درستو بخون، خودم در وقت مقتضي برات توضيح مي دم ...!!
· لازم نيست من چيزي بهش بگم، خودش تو كتاب تاريخش مي خونه كه 22 خرداد كودتا شد و 25 خرداد مردم راهپيمايي مليوني كردند و 30 خرداد ملت رو به گلوله بستند. اين روزا هيچ وقت از ذهن مردم ايران پاك نخواهد شد ...
· پاي مردم بار ديگر به پشت بام ها و خيابان ها باز شد. آنكه از اين هزار فاميل جدا بود سر سلامت به بالين گذاشت و آنكه ذره اي ديانت را با اين سياست يكي كرد لغزيد و سقوط ..!
· baayad zarfiate democracy ro daasht ..
· Man sa’y mikonam dar morede in kudeta kheyli sohbat nakonam.
يك عدد پيپ + چاي غليظ {زیاد} + يك كاناپه + دوري از تهران.