اَلَمْ اَعْهَدْ اِلَیْکُمْ یَا بَنِی آدَمَ اَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّیْطَانَ اِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ
چاه نوشت:
۲.جان در حمایت یک دم است،و دنیا وجودی در میان دو عدم. دین به دنیا فروشان خرند، یوسف بفروشند تا چه خرند؟ اَلَمْ اَعْهَدْ اِلَیْکُمْ یَا بَنِی آدَمَ اَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّیْطَانَ.
به قول دشمن، پیمان دوست بشکستی
ببین که از که بریدی و با که پیوستی
عشق تا بر "دل ِِ" بی چاره فروریختنی است
دل اگر کوه! ، به یکباره فرو ریختنی است
خشت بر خشت برای چه به هم بگذارم
من که می دانم دیواره فروریختنی است
آسمانی شدن از خاک پریدن می خواست
بی سبب نیست که فواره فرو ریختنی است
از زلیخای درونت بگریز ای یوسف
شرم این پیرهن ِ پاره فروریختنی است
هنر آن است که عکس ِ تو بیفتد در ماه
ماه در آب که همواره فرو ریختنی است
چاه نوشت :
که من در چاه ِ شب های سیاهم ...
غم دل با تو نگویم که ندانی دردم
ای که پندم دهی از عشق و ملامت گویی
تو نبودی که من این جام محبت خوردم
...
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
...
چاه نوشت:
اُهُ!
باش فردا که دلت با دگران است!