ارتفاع ِ بال ها : سطح ِ هوا !
فرصت ِ پروازها : سقف ِ قفس !
چاه نوشت:
عزیز!
بلبل اندر قفس نمی ماند
سالها، جز به علت ِ هنرش!
.
.
بوی پیراهن گم کرده خود می شنوم
گر بگویم،همه گویند ضلالیست قدیم
عاشق آن گوشه ندارد که نصیحت شنود
درد ما نیک نباشد به مداوای حکیم
توبه گویندم از اندیشه ی معشوق بکن
هرگز این توبه نباشد که گناهیست عظیم
ای رفیقان سفر دست بدارید از ما
که بخواهیم نشستن به در دوست مقیم
.
.
.
.
.
چاه نوشت :
عزیزتر از همه خلق یار ِ نیک بود
ولی عزیزتر از یار، خدمت سلطان!
.
.
.
.
.
قَبلتُ !
ماه نوشت:
آینه تازه از این بعد تماشا دارد ...
کار جنون ما ز تماشا گذشته است؛ یعنی تو هم برو که تماشای ما بس است!
چاه نوشت :
نهرآ تلاطم رُکبتی و اظلّ املأ قربتی
یا اخی !
چه ایستادن سختی ست این که شب تا صبح
کسی قنوت بگیرد به انتظار خودش ...
.
.
: " ... " *.
.
.
حق داری عزیز !
شاه خوبانی و منظور گدایان شده ای !
باری تعالی–جل و علا-- رحمت کناد ...
شیخ اجل سعدی--علیه الرحمة-- را که در احوال درویشان چنین نبشت که...
پارسایی دیدم بر کنار دریا، که زخم پلنگ داشت، و به هیچ دارو به نمی شد. مدت ها در آن رنجور بود، و شکر خدای—عز و جل—علی الدوام گفتی. پرسیدندش که شکر ِ چه می گویی؟ گفت: شکر آن که به مصیبتی گرفتارم، نه به معصیتی.
گر مرا زار به کشتن دهد آن یار ِ عزیز
تا نگویی که در آن دم غم ِ جانم باشد
گویم: از بنده مسکین چه گنه صادر شد
کو دل آزرده شد از من ؟ غم ِ آنم باشد
رحمت کنادَش!
ماه نوشت:
*.در جواب ِ جواب ِ جواب ِ اون اس.ام.اس. که گفته بودم: " که به دو راهیه هیاهوی سلطان و آرامش تو در تنگنام... "
نوشته بودی: "..."
دانمی برادر! اون شب مخابرات هم از پشت خنجر می زد! بارها جواب دادی و ... چنین آمد: The message failed!
این همون سه نقطه ست! با هر چه خواستی پُرَش کن!
سه نقطه هاتم برام عزیزه!
چند روزی بود که می خوابیدم ... بلکه مدتی نباشم!
چند روزی هست که وقتی می خوابم، نیستم!
چند روزی هم خواهد بود که نباشم!
به همین ساده گی!
به همین خوش مزه گی!
بشنو این نکته که خود را زغم آزاد کنی
خون خوری گر طلب ِ روزی ننهاده کنی
ای بسا عیش که با بخت ِ خداداده کنی
.
آه!
گردن نهادیم ...
الحکم لله!