Raghib : sukhtan bar sham'e morde kare har parvane nist !
چاه نوشت:
* به من از آتش ِتو در شب ِ پروانه شدن
نرسیده ست به جز دلهره ی جان کاه ام
* به تو از آتش ِمن در شب ِ پروانه شدن
نرسیده ست به جز دلهره ی جان کاه ام
* !
ای کاروان؛
..
چند بار شد؛ نمی دانم. سی، چهل، پنجاه بار ..
چاه نوشت :
* و خواب دیدم ات آن چنان که باید و شاید ..
.
.
اگرچه می گذریم از کنار ِ هم آرام
شما ز من متنفر ؛ من از شما بی زار
* و زنگ های مدام ِ آن روزهای من از تلفن عمومی های سبز رنگ. و لال شدن ام .. و الو الو کردن های مدام تر ِتو! خاک بر سر ات، با آن همه دک و پُز؛ حتی فحش هم نمی دادی!
* و بغض کردن ِآن شب ِمن برای تو عزیز ؛ که تمام شد! این قصه هم به سر رسید ..
.
.
* و هم چنان خاطره ی یک دست کذایی و دو چشم زل زده و جمله ی صادق باش فلانی!
.
.
.
چاه نوشت :
سر به زیر و ساکت و بی دست و پا می رفت دل
یک نظر روی تو را دید و حواس اش پرت شد .. _قیصر امین پور _
راحت بخواب ای شهر! آن دیوانه مرده ست
در پیله ی ابریشم اش پروانه مرده ست
در تنگ، دیگر شور ِ دریا غوطه ور نیست
آن ماهی ِ دل تنگ، خوش بختانه مرده ست
یک عمر زیر پا لگد کردند او را
اکنون که می گیرند روی شانه ؛ مرده ست
گنجشک ها! از شانه هایم برنخیزید
روزی درختی زیر این ویرانه مرده ست
دیگر نخواهد شد کسی مهمان ِ آتش
آن شمع را خاموش کن! پروانه مرده ست ـ فاضل نظری ـ
چاه نوشت :
راحت بخواب ای مرد ! .. ام روز آبان است.