تشنه ی آب ٍ فرات ام؛ ای اجل مهلت بده، تا بگیرم در بغل قبر ِشهید ِکربلا ؟
.
.
چاه نوشت:
هنگامه ی برون شدن از خویش؛ چون حسین
راهی برو که بگذرد از مسجد الحرام ..
*هر کس به خواندن قرآن انس گیرد، جدایی دوستان او را به «وحشت» نمی افکند. حضرت امیر علیه السلام
باز در جمع ٍتازه ی اضداد حال و روزی نگفتنی دارم
هم نمی دانم از چه می خندم! هم نمی دانم از چه می نالم!
راستی در هوای شرجی هم؛ دیدن ٍدوستان تماشایی ست
به غریبی قسم نمی دانم؛ چه بگویم جز این که خوشحال ام
دوستانی عمیق آمده اند، چهره هایی که غرق شان شده ام
میوه های رسیده ای که هنوز؛ من به باغ ٍٍکمال ٍشان کال ام _ محمد علی بهمنی _
چند صباحی ست مرام کش (به فتحِ ِمیم و ضمّ کاف) شده ام .. هنوز در حین پردازش ام.
.
.
خفه خوان گرفته ام!