تبليغاتX
:: چاه::
::چاه::
دوشنبه شانزدهم دی 1387
زیر آن آفتاب تنهایی

 


سری بر نیزه می خندد و دشتی سرخ و خون آلود
غروری منتشر از خاکِ ما تا اوج نامحدود

نگاه بی نیاز  ٍکودکی شش ماهه اما مرد
و آن سوتر نشسته غرق موج بی نیازی رود

گلستانی پر از یک فوج ابراهیم در آتش
و روی خاک، در مانده تمام جبهه‌ی نمرود

هنوز از دشت می خیزد صدای عاشقان، گویا
که گاه وصل نزدیک است؛ آی! ای زندگی بدرود

و دستان ٍظریف بچه ها در خویش افسرده است
جواب پرسش «انسان چگونه باید آیا بود؟!»             

و این تصویر رویایی فقط یک چیز کم دارد
زنی درد آشنا با بانگ «زیبا بود، زیبا بود»              الهام یاوری

.
.

+ ::رضا::
جمعه سیزدهم دی 1387

 
شمر
:
آن کس که بفهمد تو چه می گویی، خدا را بر یک جانب عبادت کرده است.            لمعات الحسین/ص۶۶

+ ::رضا::