الف.
سوزن ز تير مژگان، وز تار زلف نخ كن
هرچند رخنه ي دل تاب ِ رفو ندارد .. شهريار
ب.
شمشير نگسلاند پيوند ِ مهربانان .. جناب ِ سعدي
پ.
راهي بزن كه آهي بر ساز ِآن توان زد
شعري بخوان كه با او رطل ِگران توان زد حافظ
ت.
مي بيني چقدر در دسترس ام، كافي ست چنگي بياندازي و بربايي ام ..
ث.
حالا بيا و مقابل ِما نعره ها بكش. بگذارم شان به حساب مرد شدن ات يا نامرد شدن ات؟! ديوارهاي اتاق از نام ات خاطره دارند، آن وقت تو خط و نشان مي كشي كه ال مي كنم و بل .. هنوز همان كودك ِ تخس سال هاي خطايي.
ج.
همان حروف ِقديمي :
سايه اي از سر ديوار گذشت
غمي افزود مرا بر غم ها ..
.
.