از فرآيندهاي اين گونه رخ دادها چنين است كه سلسه ي مذكور به تمامي از هم پاشيده ، هر كدام خاندان نويني شکل می دهند! بي شك پدرها بر مسند « بزرگي» تكيه داده، مادرها به فكر مادر بزرگ شدن و فرزندان ها هرچند كودك جايگاه پدر و مادري مي يابند. اين گونه است كه اجل نسل ها را به يك پله بالاتر فرامي خواند ..
كه بادبان شكسته زورق ِبه گل نشسته اي ست زندگي؟
در اين خراب ِريخته
كه رنگ عافيت ازو گريخته
به بن رسيده
راه بسته اي ست زندگي؟
چه سهمناك بود سيل حادثه
كه همچو اژدها دهان گشود
زمين و آسمان ز هم گسيخت
ستاره خوشه خوشه ريخت
و آفتاب در كبود دره هاي آب غرق شد
هوا بد است
تو با كدام باد مي روي؟
چه ابر تيره اي گرفته سينه تو را
كه با هزار سال بارش شبانه روز هم
دل تو وا
نمي شود
تو از هزاره هاي دور آمدي
در اين درازناي خون فشان
به هر قدم نشان نقش پاي توست
در اين درشتناك ِديولاخ
ز هر طرف طنين گام هاي ره گشاي توست
بلند و پست اين گشاده دامگاه ننگ و نام
به خون نوشته نامه وفاي توست
به گوش ِبي ستون هنوز
صداي تيشه هاي توست
چه تازيانه ها كه با تن تو تاب عشق آزمود
چه دارها كه از تو گذشت سربلند
زهي شكوه قامت بلند عشق
كه استوار ماند در هجوم هر گزند
نگاه من
هنوز آن بلند ِدور
آن سپيده آن شكوفه زار انفجار نور
كهرباي آرزوست
سپيده! اي كه جان آدمي هماره در هواي اوست
به بوي يك نفس در آن
زلال دم زدن
سزد اگر هزار بار
بيفتي از نشيب راه و باز
رو نهي بدان فراز
چه فكر مي كني؟
جهان چو آبگينه شكسته اي ست
كه سرو راست هم در او شكسته مي نمايدت
چنان نشسته كوه در كمين دره هاي اين غروب تنگ
زمان بي كرانه را
تو با شمار گام عمر ما مسنج
به پاي او دميست اين درنگ درد و رنج
به سان رود
كه در نشيب دره سر به سنگ مي زند
رونده باش
اميد هيچ معجزي ز مرده نيست زنده باش! ه.الف.سايه